۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

دبيركل مسؤوليت‌شناس

مدتي است كه به‌دليل گرفتاري‌هاي گوناگون نوشتن سخت شده است و از اين بابت از دوستاني كه به وبلاگ سرزده‌ و آنرا فاقد نظم در نوشتن و يا مطلب جديد ديده‌اند شرمنده‌ام و پوزش مي‌طلبم. اما در چند روز گذشته نكته‌اي توجهم را جلب كرد كه نتوانستم آنرا ناديده بگيرم ضمن آنكه گذشت زمان اينگونه پديده‌ها را به فراموشي مي‌سپارد و لازم است در همان زمان وقوع به آنها واكنش نشان داد. در عكسهائي كه از دبيركل آزادشده حزب مشاركت منتشر شده ظرافتي پنهان است پر از معنا. در اين عكسها كه فعالان سياسي و دوستان او به ديدارش رفته‌اند آرمي بر يقه پيراهن مصطفي ميردامادي سنجاق گشته كه آرم حزب مشاركت است.
بيائيد براي لحظه‌اي وضعيت مصطفي ميردامادي و اتمسفري كه او در 9 ماه گذشته در آن زندگي كرده را در ذهن خود مجسم كنيم. او در روزهاي اول پس از انتخابات دستگير شد و تا چند روز گذشته در زندان بود. بنابراين او از قريب به اتفاق وقايع پس از انتخابات بي‌خبر بود و اگر هم خبري به او مي‌رسيد لابد ناقص و تحريف‌شده و از كانال و فيلتر رسانه‌ها و آدمهائي بود كه او را دستگير كرده بودند تا بشكنند. در اين ايام ايزوله‌شدن، او با دم‌پائي و لباس زندان اعترافات و سخنان پشيمانانه و يا پشيمان‌گونه بسياري از دوستان و هم‌حزبي‌هاي‌اش چون حجاريان، ابطحي، عطريان‌فر، شريعتي، طباطبائي و ... را كه در چند‌قدمي‌اش اتفاق مي‌افتاد ديد و شنيد. در دادگهائي كه پس از انتخابات برگزار شد مكرر در مكرر عليه حزبي كه دبيركل‌اش بود در بيخ گوش‌اش اتهامات بزرگي وارد ساختند. براي ماهها بازجويانش و صدا و سيماي جناح حاكم و بيست و سي؛ او را بمباران تبليغاتي كردند. براي صدها روز از رسانه‌هاي آزاد محروم بود. او آنقدر در زندان ماند كه نوه‌دار شد.
اما عليرغم همه اينها او هيچگاه دستاويز بازداشت‌كنندگانش و عاملي براي فريب‌دادن افكار عمومي از سوي آنان نشد و به كسانيكه در خيابان‌ها و زندانها هزينه‌ دادند و نيز به اصلاحات و اصلاح‌طلبان و هويت خويش خيانت نكرد. او به اينها نيز اكتفا ننمود و پس از آزادي از زندان، آرم حزب‌اش مشاركت را بر يقه زد تا نشان دهد همچنان بر آرمانها و اعتقاداتي كه دنبال مي‌كرد (عليرغم اينكه هر يك از ما ممكن است با همه يا بخشي از آنها موافق نباشيم) پايبند است. اين اوج پايبندي يك فرد به مسؤوليت‌هاي اجتماعي است كه در كنار مسؤوليتهاي شخصي در برابر خود و خانوده‌اش، پذيرفته است. لازم به گفتن است كه قصد از گفتن اين مطالب، بي‌عيب دانستن تصميمات و اقدامات آقاي ميردامادي و يا حزب مشاركت و يا نادرست دانستن امر انتقاد از خود نيست. بلكه بحث بر سر مذمت نقدكردن خود و گروه و حزب و جناح خويش تحت فشار مخالفان و يا به‌منظور خشنودكردن و جلب رضايت آنان است.
در نكته مقابل آقاي ميردامادي كساني نيز (از جمله از حزب خود او) بودند كه برخلاف او عمل كردند و به مسؤوليتهاي اجتماعي خويش و اثرات گمراه‌كننده‌اي كه گفته‌ها و اعترافات آنان مي‌تواند در جامعه به‌ويژه طرفداران جناح مقابل داشته باشد پايبند و حساس نبودند و با فراخ بال و بعضاً با سخاوتمندي تمام، به انتقاد و حتي تخطئه گذشته نه لزوماً شخص خود بلكه گروهها و احزاب و جناحي كه در آن فعال بودند پرداختند. برخي از آنها در بيرون از زندان نيز حتي به شيوه‌اي بدتر از دادگاه به خطاهاي خود تداوم مي‌بخشند. عبارات زير بخشي از مصاحبه يكي از بازداشت‌شدگان پس از انتخابات است كه چند ماه بعد از انتخابات دستگير شد و خيلي زودتر از بقيه بازداشت‌شدگان نيز به مرخصي آمد:
"رهبری تحلیلی از انتخابات دادند و گفتند که ماجرای انتخابات 88 تداوم انتخابات 84 بود یک دعوای داخلی بین نیروهای داخل نظام بود. گرچه ظاهراً در میان اطرافیان رهبری كسانی بیشتر تحت فشار این تحلیل بودند كه فتنه سر خارجی دارد. ولی تحلیلی که شخص ایشان در 29 خرداد دادند گفتند که دعوای آقای هاشمی و احمدی‌نژاد کش پیدا کرده رسیده به اینجا، درست است كه گفتند احمدی‌نژاد به من نزدیكتر است اما روح تحلیلی كه ارائه دادند را می‌شود بر سر میز گذاشت و راه برون‌شد را از میان آن جستجو كرد و اختلافات را در داخل حل کرد. معتقدم حتی اگر نشانه‌های کافی برای این نداریم باید این تحلیل را به هر شكل ممكن تقویت کنیم و نسبت به آن دو تحلیل كاملا متعارض تفوق ببخشیم."
پيشنهادهائي اينچنين به تيراندازي مي‌ماند كه فقط به تيرانداختن فكر مي‌كند ولي به اينكه تيرش به هدف خواهد خورد يا نه اصلاً ‌فكر نمي‌كند اي بسا كه اصلاً هدف را رديابي نكرده باشد. اما بخش مشمئز‌كننده عبارات فوق، قسمت پاياني آن است. يعني اينكه حتي اگر تحليلي كه رهبري ارائه دادند واقعيت هم نداشته باشد آنرا به هر شكل ممكن واقعيت جا بزنيم و بر اساس آن عمل و تبليغ كنيم. همان كاري كه حكومت و دولت و صدا و سيما و ... درباره واقعيات موجود در جامعه انجام مي‌دهند. در كشورهائي كه به جدائي دين از سياست معتقدند نيز به ‌ندرت به چنين سياست‌ورزي‌هائي دست مي‌يازند. اگر تمامي تحليل‌ها و اقدامات اين آقايان با همين رويكرد اتخاذ شده باشد واقعاً بايد تأسف خورد بر اينان. البته در اين ميان روشن نيست كه چگونه در جمهوري اسلامي ايران كه حكومت خط قرمز خود را "عدم جدائي دين و سياست" مي‌داند زندانيان را وادار به افتادن در چنين ورطه‌هاي منافقانه‌اي مي‌كنند!
اين آقا يادشان رفته كه در بامداد روز 23 خرداد در بي‌بي‌سي چگونه با آب و تاب فراوان از تقلب در انتخابات سخن مي‌گفت. شبكه‌اي كه گردانندگان آنرا در مصاحبه خويش به براندازي متهم مي‌‌كند!
اين آقا از خود سؤال نمي‌كند كه چرا به شش سال زندان محكوم شده ولي آزاد است!
قابل حدس است كه اينچنين مصاحبه‌هائي مگر در موارد استثناء، تحت فشارهاي تلويحي و يا تصريحي حكومت صورت مي‌گيرد و گرنه اگر ديدگاههاي اين آقايان واقعاً عوض شده باشد چه نيازي است كه به سرعت تحليل‌هاي جديد خود را از اوضاع جمع‌بندي كنند و از آن مهمتر به علني‌كردن آن بپردازند در حاليكه مي‌دانند اينگونه اظهارنظرها به ضرر جناح‌شان حتي آنانكه هنوز در زندانند مي‌انجامد. ضمن آنكه اين آقايان اگر به گفته‌هاي جديد خود باورمند باشند اگر كمي صادق باشند بايد براي مدتها از سياست كناره بگيرند و سكوت اختيار كنند چرا كه براي سياستمدار حزبي اين همه اشتباه فاجعه است. ناگفته نماند كه انتظاري نيست اين آقايان بيايند و چنين و چنان بگويند و بر گفته‌ها و رفتارهاي گذشته خويش تأكيد كنند انتظار آن است كه لااقل سكوت كنند.
لازم به گفتن است كه من معني زندان، ايزوله شدن، انفرادي، دوري از خانواده، از دست دادن امنيت شغلي و ... را مي‌فهمم و اين گفته‌ها به معني شماتت آنان كه به آنها انتقاد كردم نيست بلكه هدف توجه دادن به اهميت فعاليت سياسي در سطوح بالا و حزبي و همچنين قاطي نكردن افرادي چون ميردامادي و نبوي و تاجزاده با افرادي است كه اينچنين لاابالي‌گرايانه و بي‌بندبارانه و مبتذل به سياست‌ورزي مشغول‌اند. كسانيكه تحمل دوري از خانواده و زندان و انفرادي و ... را ندارند و كسانيكه به تحليل‌ها و مباني قوي مجهز نبوده و بر افكارشان مسلط نيستند نبايد به فعاليت در سطوح بالاي سياسي به‌ويژه در كشور ما دست بزنند و خود و طرفداران و مرتبطان گرايش و جناحي كه در آن فعال‌اند را دچار دردسر و سرخوردگي و احساس شكست كنند. كسانيكه از نعمات حضور در دنياي سياست و معروفيت‌ها و شهرت‌ها و ارتباطاتش با سطوح بالاي قدرت بهره‌مند مي‌شوند حق ندارند بشكنند و مسؤوليت خود را هم‌تراز با مردم عادي تصور كنند و خيلي راحت بگويند تحت فشار بوديم.
نكته آخر اينكه عليرغم حضور و اقدامات اينگونه افراد كم‌مايه، وقايع پس از انتخابات با مقاومت افرادي چون ميردامادي، تاجزاده، رمضان‌زاده، صفائي فراهاني و همچنين عدم توانائي حاكميت در ارائه حتي يك مدرك محكمه‌پسند براي اين همه دستگيري و تبليغات عليه حزب مشاركت؛ درخت اين حزب را بخوبي آبياري كرد. بسيار شنيده شده است كه گفته ميشود ما احزاب ريشه‌دار نداريم. ولي بايد بدانيم كه احزاب ريشه‌دار از همين جاها و در بطن همين فراز و نشيب‌ها شكل مي‌گيرند و نشو و نما مي‌يابند. اگر متوليان حزب مشاركت هوشيار باشند بايد گفت كه ما در آينده از اين حزب بسيار خواهيم شنيد.

۸ نظر:

محمد حسین گفت...

جناب پدرام ضمن سلام و تبریک سال نو
این اتفاقات مرا یاد یک داستان انداخت که برایتان بیان می کنم.
می گویند طایفهء دزدان به خانه ای دستبرد می زنند .مرد صاحبخانه را به طناب می بندند و زن را می گویند برایمان برقص تا آزادتان کنیم.وقتی که دزدان می روند زن به شوهرش می گوید : مرا ببخش ، دیدی که آنها مجبورم کردند برایشان برقصم.شوهر می گوید : من از رقص تو ناراحت نشدم بلکه از آن قر دادنهایت بود که آتش گرفتم.آنها از تو خواسته بودند برایشان برقصی نه که اینهمه قر بدهی.

در دادگاه پس از انتخابات یکی از اعضای محترم حزب مورد اشاره حتی تقاضای وقت اضافی می کرد تا موارد بیشتری را اعتراف کند و وقتی که تذکر می دادند وقتت تمام شده می گفت تورو خدا یک کم دیگه وقت بدین تا بیشتر اعتراف کنم!

پدرام گفت...

جناب آقای محمدحسین
باسلام
بنده همه متقابلاً سال نو را به جنابعالی و خانواده محترمتان و همچنین کلیه دوستان وبلاگ تبریک عرض می کنم.
برای آنان هم که عرصه سیاست ایران را به اسم جوانگرائی، اسلام و ارزشها و ... به ابتذال می کشانند آرزوی تحول می کنم.

soroush گفت...

با سلام
نوشته ی جالبی بود. حرف شما درست، ولی لطفاً تاجزاده و نبوی و میردامادی را با جوانان مشارکتی مقایسه نکنید.
بالاخره آقای بهزاد نبوی قبلاً هم طعم انفذادی را چشیده است و کمی عادت دارد.
موفق باشید.

پ ص گفت...

جناب پدرام باسلام ودرود وارزوی نیک بختی درسال نو
ادمها در همه زمینه ها متفاوتند همچنانکه سطح هوشمندی و استعداد و قدرت استنتاجشان متفاوت است سطح پایداری و استقامتشان در برابر ناملایمات هم متفاوت است به نکته مهمی اشاره فرموده اید انکس که توان کاری را ندارد نباید وارد ان شود اما این افرادی که منظور شماهستند نباید وارد مبارزات سیاسی میشدند هرچند که ممکن است سیاستمدار قابلی هم باشند در حالیکه مبارز نیستند . بنظر من اینها هیچکدام خود خواشته وارد این بازی نشدند هیچکدام حتی فکر چنین برخوردی را نداشتند اینکه باید سکوت کنند هم باز میگردد به قدرت درکشان از شرایط
دنیای سیاستی که انها در ان رشد یافته اند بر محور سعی وخطا بوده که البته خطا زیاد هزینه بر نبوده کافی است

کبوتر ارشدی گفت...

روزگارا قصد ایمانم مکن
زانچه می گویم پشیمانم مکن

کبریای خوبی از خوبان مگیر
فخر محبوبی ز محبوبان مگیر

امید که هیچکس پایش به چنین جاهایی نیفتد .............

سالتان سبز
روزتان دور از بلا

علیرضا گفت...

جناب پدرام،من مقاله شما را برای آقای شریعتی فرستادم، و ایشان پاسخ زیر را ارسال کردند. اگرچه من با بخش عمده پاسخ ایشان موافق نیستم ولی شنیدن حرفهای ایشان هم خالی از فایده نیست.

"1- من در مصاحبه 23 خرداد با شبكه بي بي سي ادعاي تقلب در انتخابات را رد كردم. فيلم و مصاحبه من ضميمه پرونده اتهامي من هست و من در دادگاه توضيح دادم در مورد آن. .
2- پيش فرض اينكه من تحت فشار هستم و مصاحبه هاي منافقانه انجام ميدهم را هيچگونه نميتوانم براي شما تأييد يا تكذيب بكنم اگر تأييد بكنم كه خيلي خنده داره و اگر تكذيب بكنم خود همين تكذيب هم بنا بر ادعاي شما تحت فشار صورت ميگيرد. پس بهتر است در مورد ادعاهاي ابطال ناپذير سكوت كنم.
3- فكر ميكنم شما اصلا قبلا من و مواضعم را نميشناختيد به همين خاطر گمان ميكنيد من تحت تأثير زندان و انفرادي و ايزوله بودن تغيير مواضع دادم در صورتيكه همه حرف من در مصاحبه مورد اشمئزاز شما اين است كه چيزي در سياست ايران تغيير نكرده كه ما بخواهيم روشها و منطق و ومواضعمان را تغيير بدهيم.
4- من به هيچ عنوان موافق شما نيستم كه از جمله حتي اگر نشانه هاي كافي در اختيار نداريم اين معني بر ميآيد كه نشانه هاي كافي وجود ندارد. من به عنوان يك فرد نسبتا مطلع براي ادعاي خودم به اندازه كافي اطلاعات در اختيار دارم و عندالاقتضا قابل ارائه است همچنان هم معتقدم كه دو تحليل اكستريموم تقلب و براندازي داراي نشانه هاي تأييد شده كمتري از ادعاي تحليلي من است.
5- من در ايام بازداشت تحليلهاي دوستانم از جمله آقايان حجاريان، تاجزاده، رمضانزاده، صفايي فراهاني، ابطحي ، عطريانفر و تعدادي ديگر از دوستان را مطالعه كردم تفاوت چنداني بين تحليل خودم و مواضع اعلام شده ام با اين دوستان نميبينم. شايد اشكال كار در اين است كه من سكوت نكردم و دوستان من تازه از زندان بيرون آمده اند و فعلا ترجيحشان سكوت است.
6- توصيه برادرانه من اين است كه به جاي انگيزه خواني و تهمت زني و تحقير و توهين آنچه رو كه نميپسنديد با روش صحيح نقد نقد كنيد.
مثلا من كجا از نعمات حضور در دنياي سياست بهره مند شده ام حتي اگر فرض كنيم كه شكسته ام . همه اين جملتان در مورد من بيربط و خدشه بردار است."

پرويز پدرام گفت...

جناب عليرضا!
با تشكر از زحمتي كه كشيده‌ايد و پاسخ آقاي شريعتي را دريافت و اراسال نموده‌ايد چون پاسخ نسبتاً مفصلي در اين زمينه لازم است و الان وقت آنرا ندارم بنابراين پاسخ‌ام به نكات ايشان را طي چند روز آينده در قالب مطلبي مستقل تقديم مي‌كنم.
سركار خانم ارشدي!
با تشكر و آرزوي سلامتي و سرسبزي متقابل براي جنابعالي در سال جديد. اميدوارم همچنان از اشعار پرمغز سركار بهره‌مند باشيم.

پ ص گفت...

جناب پدرام با سلام وارزوی بهروزی وسلامتی دوباره برای سال نو
مطلب کوتاهی دارم در رابطه با نوشته جناب شریعتی و منتظر نوشته شما میمانم
جناب شریعتی مهم نیست که شما در مورد انتخابات چه نظری دارید شاید هم تحلیل و حرفتان درست باشد اما زمان و مکان ابراز ان مسئله است ان مکان وانزمان بیشتر ازاینکه اقنا کننده باشد به تردیدها دامن زد و شما بحق ویا ناحق از صحنه بیرون شدید